حنان جونحنان جون، تا این لحظه: 21 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره
وبلاگ ما(روچک)وبلاگ ما(روچک)، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

❀♥روچـــــــــک♥❀

محرم94....

1394/8/2 2:50
نویسنده : *مامان فرزانه*
472 بازدید
اشتراک گذاری

niniweblog.com

برایت اینگونہ آرزو کردم:
آن زمان ڪہ درمحشر، خدا بگوید چہ داشتے
حسین سربلند ڪند و بگوید!
حساب شد
مهمان من است...

سلااااام

سلام به پسر ناز خودم...

الهی که هرجاهستی تنت سالم و دلت خندان باشه

بعدازمدتی اومدم تا حال و هوای این روزهارو برات تعریف کنم؛حدود یک ماهی

از سال تحصیلی میگذره و شماهم داری تمام تلاشت رو میکنی؛خدارو شکر

معلمت آقای حسینی خیلی بهت علاقه داره؛آخه شماهم تو کلاس بهترینی

همش پای تابلو هستی و داری رقابت میکنی,اگه یکی از بچه ها اذیتت کنن

آقای حسینی میگه حنان منو اذیت نکنین ها...!!

واما حال و هوای شهرمون یه جور دیگه ست؛همون هوایی که تو خیلی دوست

داری؛بعله بازهم  محرم اومد؛شماعزیزدلم خیلی محرم رو دوست داری؛الهی که

تا وقتی بزرگ میشی زیر پرچم امام حسین باشی.

شب های محرم تا هشت شب یا باشگاه بودیم یا زبان؛فقط دلت خونه ی مادرجون

بودکه بریم شب بمونیم؛شب تاسوعا غروبش رفتیم سرخاک اموات فاتحه دادیم

روزتاسوعاهم صبح رفتیم شهرداری و ناهاربرگشتیم خونه تا غروبش رفتیم

بیستون ایستگاه صلواتی بابا دوتاجعبه بیسکوییت خریده بود اونجاهمرا شیر کاکائو

پخش کرد بعدهم همراه آقاجون رفت مسجد محل صیقلان تا پولی که عمو دایی

داده بود بده مسجد ماهم اونجا موندیم عمه و سارینا و زن عموها هم بودن اما

بابا دیر کرد دیگه بیرون نرفتیم ولی شما اونجا خیلی خوش بودی وکلی شلوغ

 بازی کردی با بچه ها؛آقاجون هم سعی میکرد دعواتون نکنه.

واما صبح عاشورا بابا رفت اداره جای یکی از همکاران که خیلی هم ثواب کرد

یازده اومد بعد کمی کمک به مادرجون رفتیم شهرداری و بیستون,ناهار اومدیم مثل

هرسال سر سفره امام حسین خونه آقاجون و دستپخت مادرجون رو نوش جان کردیم

الهی سایشون مستدام باشه.

بعدازظهرهم دورهمی بودوبیرون نرفتیم بابا رفت خونه ی عمودایی غذابرد دیرکرد

امسال هرجا میرفتیم چشممون پراز اشک بود به خاطر عمو دایی؛فقط دست به دعا

هستیم تا هرچه زودتر شفا بگیره به حق این روزهای عزیز و آقامون امام حسین

پسر نازم محرم 94 ده سال و شش ماهه

بریم ادامه مطلب عکس های خوشکلت

رو ببینیم با شرح مطلب

niniweblog.com

اینجا صبح روز تاسوعا خیابون شانزه لیزه رشت

سبزه میدان صبح تاسوعا

آبگوشت شب عاشورای خونه مادرجون؛خیلی خوشمزه بود؛سایشون مستدام

روز عاشورا

نماز روز عاشورا شهرداری رشت

زیر سایه ی امام حسین باشی عزیزدل مادر

niniweblog.com

پسندها (2)

نظرات (1)

مامان محمدطاها
13 آبان 94 19:42
حنان جون الهی که آقا امام حسین پشت پناه شما بچه های گل باشه
*مامان فرزانه*
پاسخ
آمین.ممنونم